يادم مياد تو دوران مدرسه هفته ی آخر عيد كه ميشد،
همه قول وقسم مي خورديم که نيايم مدرسه!
فردا كه ميشد همه اومده بودن ببينن كي نيومده!
يعني عاشق اون اتحادمون بودم (البته الانم تو دانشگاه ما همین وضعه!!!)
قلب طلایی مطالب جالب و خواندنی
| ||
|
سلام چهارشنبه سوری امسال خیلی بهم خوش گذشت که میخام خاطرشو براتون تعریف کنم:
ما از دوشنبه ی همون هفته بدلیل گرد و خاک تعطیل بودیم و تا سه شنبه چهارشنبه خود ما بچه ها تعطیلش کردیم مدرسه رو. چهارشنبه که رفتیم مدرسه گرد و خاک خیلی خیلی شدید بود. زنگ اول زبان داشتیم من و دوستم فائزه و نرگس با بقیه بچه ها زدیم و رقصیدیم و آواز خوندیم آخه روز آخر مدرسه بود شاد بودیم واسه خودمون که یهو خانم اومد تو همه یهو رفتن سر جاشون نشستن خانوم هم باهامون کاری نداشت درس آخرو داد و یک لحضه رفت بیرون به تماسش جواب بده که کلاس یهو مثل بمب رفت رو هوا بزن بکوب دوباره که خانوم اومد تو یهو ساکت شدیم.(باید بگم که خفه خون گرفتیم!=))) زنگ دوم گرد و خاک شدید تر شده بود واسه همین من و دو تا از دوستام بچه ها رو به شورش دعوت کردیم!>:) همه ریختیم تو دفتر و شعار دادیم تعطیل..تعطیل...تعطیل......تا آخرش تعطیلش کردن اول نمیخاستن تعطیلش کنن بهانه اوردن گفتن هنوز اداره تصمیم نگرفته ولی دروغ میگفتن عین چی! همه مدارس تعطیل بودن جز مدرسه ما:| وقتی تعطیل کردن دوباره یه بهانه آوردن گفتن باید مادراتون بیان سراغتون من و دوست صمیمیم هم مادرامون نمیتونستن بیان دنبالمون واسه همین با مادر یکی از بچه ها فاطمه رفتیم!>:) بعد اومدم خونه نشستم پای بازی warriors orochi 2و با zhao yun و tachibana و nagamasa azay جنگیدم و راند هایی رو که قبلا تو مرحله خیلی خیلی سخت برده(very hard)>:) بودم دوباره مثل Hب خوردن بردمشون:D(ما اینیم دیگه!:-") بعد هم به شما مربوط نیست چکار کردم چون یادم نمیاد!خخخخخ=)) اصلا بقیشو وللش:D یه هفته گذشته بود اخه!:-? در ضمن تا یادم نرفته سال نو پیشاپیش مبارک!:x ![]() [ دو شنبه 29 اسفند 1390
] [ 20:29 ] [ زهرا ] [ شنبه 20 اسفند 1390
] [ 19:28 ] [ زهرا ] به چشمانت :یاد بده هر کسی ارزش دیدن ندارد؛
یاد بده که به چشم به راه بودن عادت نکند . یاد بده که به در خیره نماند . یاد بده که برای هر کسی بیخواب نشود. به زبانت :یاد بده که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد . یاد بده به هر کسی نگوید دوستت دارم . به لبانت یاد بده هر لبی ارزش بوسیدن ندارد. به پاهایت یاد بده هر راهی ارزش رفتن ندارد ، به آن دو بیاموز که به رفتن عادت نکند . به دستانت یاد بده که هر دستی ارزش لمس کردن را ندارد. به قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد ولی عاشق هر کسی نباشد ![]() [ شنبه 20 اسفند 1390
] [ 19:26 ] [ زهرا ] کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت . همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه
![]() اخییی............. گناه داشت پسره.........
دلم سوخت واسش ![]() [ شنبه 20 اسفند 1390
] [ 19:1 ] [ زهرا ] [ جمعه 19 اسفند 1390
] [ 20:10 ] [ زهرا ] يادم مياد تو دوران مدرسه هفته ی آخر عيد كه ميشد، ![]() [ جمعه 19 اسفند 1390
] [ 20:8 ] [ زهرا ] |
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |